جشن سه ماهه اول مهد کودک
سلام عزیز دل مامان
پنج شنبه هفته گذشته 94/10/10 جشن سه ماهه اول مهد کودک شما عزیز دوردونه من بود. از قبل کلی خوشحال بودیم و اون روز به همین دلیل برنامه اموزشی استخر شما رو کنسل کردیم. ساعت دو خوابیدیم و ساعت چهار و نیم شما خودت از خواب بیدار شدی با کلی شادی حاضر شدیم و بابا ما رو نیم ساعت زودتر رسوند به جشن. بابا برای تعویض ماشین باید تا بنگاه می رفت . من و شما هم انتهای جشن بچه های پیش دو رو دیدیم. موقعی که نوبت حضور بچه های کلاس شما شد شما شروع کردی به گریه کردن و حدود یک ساعت من و شما با هم صحبت می کردیم که باید بری . بعضی اوقات نازت می کردم و گاهی به شدت دعوات می کردم. خلاصه اش رو بگم با کلی کلک و عدم حضور شما در برنامه سرود ملی بالاخره راضی شدی و رفتی پیش بقیه بچه ها. من از دست شما خیلی خیلی خیلی حرص خوردم حتی از شدت عصبانی شدن پا درد شدم. باز جای شکرش باقی است که بالاخره رفتی. خونواده بابا رضا شون زحمت کشیده بودند و اومده بودند. خلاصه در نهایت هم به شما جایزه دادند. عمع فائزه از دو تا از اجراهای شما فیلم گرفته و در نهایت دو تا عکس , عکاس مهد از من و شما گرفت که امیدوارم خوب شده باشه. کتابهایی که تا الان کار کردی بودی و نقشه هایی که کشیده بودی رو توی یه پرونده خوشگل به ما دادند که چند تا عکس برات می زارم عزیزم.
از ابتدایی که شما رفتی روی سن بابا جون با ماشین جدیدمون به جمع ما پیوست و شما از دیدن بابا خیلی خیلی خوشحال شدی.
کادوهای مهد سودا جون.
قلک باب اسفنجی


دفترهای کار سودا جون تو مهد



پرونده آموزشی سودا.

سودا بعد از جشن با نقاب باب اسفنجی

اینم یه عکس فردای جشن از من و شما جیگر مامان. دوست دارم یه عالمه



جشن سه ماهه اول مهد کودک
